السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
167
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مىكنيد اينجا هم بكنيد . از اين اعتراض اين طور پاسخ گفتهاند كه : حركت در جوهر و ذات طبايع و صور نوعيه است ، و بنابراين تغير و تجدد ، ذاتى آنهاست و مىدانيم كه ذاتى تعليل نمىشود و علتى ندارد ( الذاتى لا يعلل ) ، علت اصل ذات ، بنفسه علت ذاتى هم حساب مىشود . و بنابراين علت ثابت مجرد ، طبيعت را كه ذاتاً متجدد و متغير است خلق مىكند نه تجدد و تغيرش را . تغير در ذات خود طبيعت وجود دارد . خالق ، متجدد را ايجاد كرده نه اينكه متجدد را متجدد كرده است ( دقت فرماييد ) . مجدداً اعتراض كردهاند كه : خوب ، همين حرف را در مورد اعراض بگوييد ؛ يعنى تجدد در ذات عرض است ، طبيعت كه علت قريب عرض است عرض را كه بالذات متجدد است ايجاد كرده و نه اينكه عرض را متجدد كرده و تجددش را ايجاد نموده است . به اين اعتراض هم اين طور پاسخ دادهاند كه : اعراض در وجودشان استقلال نداشته و استناد به جواهر دارند ، اصل وجود و نوع وجودشان تابع جوهر مىباشد و بنابراين بايد ذاتيت تجدد را در جوهر حساب كنيم نه در اعراض . اينها همه مربوط به ايراد اول . ايراد و اعتراض ديگرى هم به صدرالمتألهين قدس سره شده كه : مىتوان ارتباط اعراض متجدد را به علت ثابت ( چه طبيعت و چه غير آن ) اين طور توجيه نمود : تغير و تجدد اعراض ، مربوط به عوامل خارجى است ، مثلًا در حركات طبيعى ، تجدد و تغير مراتب قرب و بعد نسبت به هدف مطلوب از حركات طبيعى ، و در حركات غير طبيعى ، تجدد احوال ديگرى در حركات قسرى كه بر خلاف طبيعت است ، و در حركات نفسانى ، تغير و تجدد ارادههاى جزئى معلول نفس در حركات نفسانى كه معلول نفس هستند . و در همه اينها عوامل ديگرى موجب اين تغييرات در اراده و حركت قسرى و حركتهاى طبيعى هستند ، نه نفس و طبيعت و صورت نوعى . اينها علت اصل وجود